انتظار

انتظارش انتظارم سیر کرد

انکه میخواهد بیاید دیر کرد..

تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختم...

امدن...رفتن...ندیدن...سوختن....

ای که دستت می رسد به زلف یار

در حضورش نام ما را هم بیار...

 

[ ۱۳٩۳/٤/۱۸ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ به قلم دختر خسته ای به نام نازنین فاطمه** ] [ نظرات () ]