آری ...

آری سهراب,تو راست میگویی!

آسمان مال من است...

پنجره,عشق,زمین,دوست,هوا,مال من است...

اما سهراب تو قضاوت کن...

بر دل سنگ زمین,جای من است؟

من نمیدانم چرا این مردم,دانه های دلشان پیدا نیست!

تو کجایی سهراب

آب را گل کردند!

چشمهارا بستند و چه با دل کردند!

صبر کن ای سهراب...

گفته بودی قایقی خواهم ساخت..

خواهم انداخت به اب...

دور خواهم شد از این خاک غریب..

قایقت جا دارد!؟

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...

/ 5 نظر / 14 بازدید
آرش

[دست][گل][گل][گل]

همسفر جاده دلتنگی

می توان زيبا زيست نه چنان سخت که از عاطفه دلگير شويم نه چنان بي مفهوم که بمانيم ميان بد و خوب لحظه ها می گذرند گرم باشيم پر از فکر و اميد عشق باشيم و سراسر خورشيد زندگي همهمه مبهمی از رد شدن خاطره هاست هر کجا خنديديم هر کجا خندانديم زندگانی آنجاست بی خيال همه تلخی ها

پسرک و دخترک پاییز

دستم به تو که نمی رسد، فقط حریف واژه ها می شوم گاهی هوس می کنم، تمام کاغذهای سفید روی میز را از نام تو پرکنم تنگا تنگ هم، بی هیچ فاصله ای! از بس که خالی ام از تو... از بس که تو را کم دارم... از بس که بی توام...! پس تو کجایی مهربان!؟

امید کسرا

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...[ناراحت] آپم دوست عزیز